۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

خودْ حَقیقَتْ نَقْدِ حالِ ماستْ آن!


برایِ إِظهارِ نَظَر دربارۀ مَسائِل و پدیده‎های اِجتماعی و سیاسی عُمومًا و ایرانِ عزیزِ خودمان خُصوصًا، اِطّلاع از چه چیزهایی ضَرورت دارد؟ چه باید بدانیم؟ از برایِ دَفْعِ دَخلِ مُقَدَّر: مَنظورم اَلْبَته مانِع‎تَراشی برایِ حَقّ آزادیِ بیان به بهانۀ نَدانِستن نیست، هرکسی حقّ دارد هرچه می‎خواهد بگوید و در پاسُخ هم بایَد اِنْتِظارِ شَنیدنِ هَر چیزی داشته باشد؛ دقیقتر: مُرادَم دربارۀ آن گروه از أَفْرادی است که مَعمولًا به‎نامِ ”تَحلیلگر“ در رَسانه‎ها و فَضایِ مَجازی در حالِ إِظهارِ نَظَر و حرف‎زدن و تَحلیل‎کردن‎اند، و نیز آن گروهی که از إِصْطلاحاتِ علومی که یَحتمل هیچ از آن نمی‎دانند، مایل‎اَند مُکَرَر استفاده کنند—من هم مُتَنَبِّه هستم که اِحْتمالًا می‎توان این نُکته را جُز این دو گروه بر دیگرانی نیز إِطلاق کرد. 

گُمان نمی‎کنم برایِ حرف‎زدن از پَدیده‎هایِ اِجتماعی-سیاسی لازم باشد کسی از فُلان دانشگاهِ خوشنامْ دُکتری گرفته باشد و یا از از سالِ ۱۳۸۸ یا ۱۳۷۸ و یا دهۀ شصت و یا ۱۳۵۷ و... خاطراتی داشته باشد و أَحیانًا از این طَریقْ به نامی و نانی و شُهرتی رسیده باشد؛ هرچند کسانی با همین خاطرات و مَدارِک و کُرسیِ تدریس در بَهمان دانشگاهِ اروپا یا امریکایِ شمالی گُمان می‎کنند لابُد صَلاحیّتِ کافی هم دارند و دیگرانی نیز هیچ صَلاحیّتِ إِظهارِ نَظَری ندارند. پس چه چیزی لازم است برایِ حرف‎زدن از(و دربارۀ) مَسأله و یا مُشکلی؟ و در اینجا مسأله و مُشکلی اجتماعی-سیاسی. لابُد أَوَّلین و شاید مُهمترین‎اَش این است که آدمی مَبالغی مُقَیّد به اِستدلال باشد و کمتر مُغالطه کُنَد و سَعی کُنَد واضح حرف بزند، و در واکُنِش به پُرسشگریها با عَصَبانیّت به پُرسشگر پاسُخ ندهد! مثلًا نگوید ”دَرکی از موضوع نداری“ و یا ”بهتر است بِرَوی کمی منطق(یا تاریخ یا علومِ سیاسی و...) بخوانی“، و یا ”کمی بیشتر مُطالعه کُنید“ و ... . اینها حرفها و مُغالطاتِ سَخیفی هستند که حَتّیٰ مُسْتَمْسَک قرار دادنشان برایِ تَخطَئۀ مُخاطبْ باعثِ شرمندگیِ گوینده است! کسی هم—از جمله هر تَحلیلگری—، اگر می‎خواهد مُغالطه بکند بهتر است مُغالطه‎ای ظَریف مُرتَکِب شود! 

برایِ هر تَحلیلی، اینکه حرفهایِ فرد کمی منطقی باشد خوب است و مُهمّ، و به‎نَظَرَم شرطِ لازم برایِ هر بَحثی از جُمله بحث و تَحلیلِ پدیده‎ای اِجتماعی-سیاسی همین منطقی یا مَعقول حرف زدن است، هرچند فکر نمی‎کنم شرطِ کافی باشد(مَنظورم البته علمِ مَنطِق و مَنطِقدان بودن نیست، مُرادم حرفِ مَعقولزدن است و یا از تُرَّهات‎بافتن تَن زَدَن!). شخصًا نمی‎دانم شرطِ کافی دقیقًا چه یا چه چیزهایی باید باشد، ولی گُمان می‎کنم این حرفْ غَریب و ناپذیرفتنی نخواهد بود که یکی از شُروطِ کافیِ هر بَحثی، این است که هرکسی از چیزهایی که می‎گوید و اِصْطلاحاتی که بِکار می‎بَرَد تَصَوُّر و دَرکِ بیش و کَم روشنی داشته باشند.—و متأسّفانه چیزهایی که من‎بنده می‎خوانم و می‎شنوم معمولًا چُنین نیست، اِستدلال کمتر می‎بینم و می‎شنوم، و دَرکی روشَن از بَرخی مُفردات را بَسی کمتر می‎توان سُراغ کرد. نمی‎گویم تَحلیلگر باید ضرورةً در علمی خاصّ و مَربوط أَهلیّت داشته باشد و یا أَهلِ اِصْطِلاح باشد و متخصّص و ...—چُنین تلقّیِ نُخبه‎گرایانه‎ای ندارم!—، ولی منبنده هم مانندِ بسیاری گُمان می‎کنم تحلیلگر یا هرکسی دارد حَرفی می‎زند حتمًا باید از مُفرَداتِ بحثْ اِطّلاع داشته باشد.

اینکه کسی دَرکِ روشنی از ”فدرالیسم، سکولاریسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم، ملیّت، هژمونی، و استقلالِ کشورها و ...“، حَتّیٰ در حدّ مَدْخَلی از ویکیپدیا هم ندارد و در تَحلیلِ هر مَسأله‎ای از جُمله مَسائِلِ امروزِ داخلی و خارجیِ ایران از این اِصْطِلاحاتْ گُشاده‎دَستانه و بی‎پَروا اِستفاده می‎کند، پُر تَفاوتی ندارد با کسی که خوشْ دارد برایِ فاضِل نشان‎دادنِ خودَش در بَحثی از اِصْطلاحاتِ ریاضی استفاده کُنَد، و با حسابِ مُقَدّماتی هم آشنایی ندارد(یادم هست تحلیلگری از ”موقعیّتِ هُذلولیِ پیچیدۀ ایران“ می‎گفت و یا دیگری‎ای در بحثی از ”...دریافت‌های ذهنی بین جهان ترسیمی اقلیدسی، لپاچفسکی و ریمانی...“ حرف می‎زد و سَعی می‎کرد به ریاضی‎دانی درس هم بدهد! و دیگری‎ای نیز از بدنِ آقایِ شجریان در روزهایِ بیماری چونان دالی تُهی یاد می‎کرد!). اینکه کسی در تَحلیلهایِ منطقه‎ای‎اش از عِراق و اَفغانستان نام ببرد و آنها را ”ایران بزرگ“، ”پارۀ تنِ ایران“، ”ملّت واحد“ قلمداد کند و یا از این کشورها بعنوانِ ”واحدهایِ سیاسیِ جُدا شده از ایران“ نام می‎بَرَد و در سَر و سِرّ آرزویِ پیوستنِ دوبارۀ این واحدهایِ سیاسیِ جُدا شده را به ایران(مامِ میهن!) می‎پَزَد، فَقَط خامی و درک نکردنِ استقلالِ کشورها نیست، فقط نشان نمی‎دهد که مُفردات را نمی‎داند—و این یکی از اشکالاتِ این سِّنخ إِظهارِ نَظَر است—، بلکه خَطَرخیز هم هست. خطرِ اینکه صدایِ آن تحلیلگر را کسانی به حقّ چونان تَعَرُّض به هویّت و کشورشان می‎اِنگارند، تَعَرُّضی که ناشی از نگاهِ ”قَیّم‎مَآبانه“ و ”مالکانه“ است. اینکه کسی جُداییِ افغانستان از ایران را  صرفًا ”کارِ اِستعمار“ بداند و آرزویِ پیوستنِ دوبارۀ افغانستان به ایران را فَریاد بزند، خودْ نگاهی اِستعماری است به کشوری مُستَقِل! گیرم مُدام دَم از دموکراسی و اِستِعماری‎ستیزی بزند! چُنین کسی اِحْتمالًا دَرکِ روشنی از اِستعمار ندارد. اینکه کسی دائِمًا دَم از مَنطق بزند به این مَعنی نیست که لابُد حرفهایش منطقی است، اینکه کسی مُکَرَر إِظهار تَواضُع کُنَد هم به معنیِ تَواضُع نیست(و شاید بَد نباشد حواسمان به آروزهایمان هم باشد، شاید بهتر است بعضی آرزوها و بَلکه اُمیدها[همچنان که بعضی از بیمها]، هیچوقت نه فقط مُحَقَّقْ بلکه إِظهار هم نشوند!)

برایِ سُهولَتِ در کار، و کم‎کردنِ این قبیل خَطاهایِ خَطَرخیز و گاه حوصله‎سربر و بَل مَلال‎انگیز، می‎توان به کتابِ دانشگاهیِ استانداردی، و یا دایرة‎المَعارفِ شناخته شُده‎ای، و حَتّیٰ مَدْخَلی از ویکیپدیا رُجوع کرد تا چیزهایی دستگیرِ تحلیلگر بشود؛ تحلیلگری(و یا هرکسی) که اِصْطلاحات و تَعابیری را مُکَرَر بِکار می‎بَرَد و مَعنیِ بَرخی یا بسیاری از آنها را نمیفَهمَد و یا دَرکِ روشنی از آنها ندارد، فقط و فقط عِرْضِ خود می‎برد و زحمتِ دیگران می‎دارد.—امّا گاه إِصْرارِ بَرخی بر عَلّامه بودنشان و موضعشان، اِشتباهِ واضحِ فاضِحی است که راجِل بودنِ ایشان را بنحوِ دل‎آزاری آفتابی می‎کند.  

 اِحْتمالًا در خَیْرخواهیِ بَعضی از این دَستْ تَحلیلگران نَتَوان شَکّ کرد، ولی اِی‎بسا این نوع از خَیرْخواهی نیز چیزی جُز دوستیِ خاله‎خرسه نباشد.—و از قَدیم شنیدهایم که جادّۀ جَهَنّم را با نیّاتِ خَیْر فرش کرده‎اند! و اگر هم کسی در موضوعی و یا بحثی و زمینه‎ای مایه و پایه‎ای ندارد، شاید بهتر باشد بیشتر از قَلَم و زبان‎اش مُواضبط کند اگر که مُبتلاء به شارلاتانیسم نیست. این نوع حرف‎زدن که بینِ برخی از تَحلیلگرانِ اِمروز پُررَواج یافته است و در هر موضوع و موضِع و بحثی حرفی باید بزنند— بقولِ مَرحوم هِدایَت إِظهارِ لِحیه می‎کنند و لابُد خودشان گُمان می‎کنند حرفِ مُهمّی برایِ عرضه دارند*—، هرچند گاه نشانی از شارلاتانیسم هم دارد و گاهی مرا یادِ مَقالهی هَری فِرَنکفورت می‎اَندازد که چُنین حرفهایی را مِصداقِ ”حرفِ مُفت“ می‎داند؛ امّا جز این یادآورِ حِکایت دلنشینی در کتابِ  مُحاضَرات الأُدَباء و مُحاوُرات البُلَغاء از راغبِ إصفَهانی نیز هست. در همین کتابْ در بخشِ رقَاعَةُ اَلْجُهَّالِ في زَمَنِ اَلْعُلَماء بِالْبِدْعَة، آمده است:

”وَسُئِلَ رَجُلٍ كانَ يُشْهِدُ  عَلَیٰ  رَجُلٍ بِالْكُفر عِنْدَ جَعْفِر بِن سُلَيْمان، فَقَال: إِنَّهُ خارِجي مُعْتَزَلي ناصِبي حَرورويّ جَبريّ رافِضيّ يَشْتِمُ عَلي بنِ الْخِطاب و عُمَر بنِ أبي قُحافه و عُثمان بنِ أبي طالِب و أَبا بَكْر بنِ عفّان و يَشْتِمُ الْحَجّاج الذي هَدَم اَلْكُوفَةَ عَلى أبي سُفيان، فَقَال جَعفر: مَا أَدْرَاكَ عَلَى أي شَيء أحْسُدُكَ، أَعْلَى عِلْمَكَ بالأَنْسَاب أَم بالأَدْيان أَم بالمَقالات.“
         
مُحاضَرات الأُدَباء و مُحاوُرات البُلَغاء، لِلإمَام ٱلاَدیب ٱلرَّاغِبْالأَصْفَهَاني، حَقَّقَهُ وَ ضَبَطَ نُصُوصَهُ وَ عَلَّقَ حَوَاَشِیَهُ: الدکتور عُمَر فاروق الطَبَّاع، الطَبْعَة ٱلأؤلیٰ، مُجَلَد ۲، بَیْروت: شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم، ۱۴۲۰ هـ . قـ . /۱۹۹۹ م.، ص۴۳۱.)

همین حِکایَت را مُلّا مُحَمَّد صالِح بن مُحَمَّدباقرِ قَزوینی در کتابِ نَوادِر—که ترجَمۀ فارسیِ کتابِ راغِبِ اصفَهانی است—، به فارسی تَحریر کرده است:

”کسی پیشِ جَعفر بنِ سُلَیمان شَهادت به کُفرِ مَردی می‌داد و گفت: بِدُرُستی که او خارجیِ مُعتَزَلیِ ناصِبیِ حَروریِ جَبْریِ رافِضی است، ناسزا می‌گوید علیّ بنِ خطّاب، و عمرو بنِ أبی قُحافه و عُثمان بنِ أبی‌طالب و أَبابکر بنِ عفّان را، و دُشنام می‌دِهَد حَجّاج را که کوفه را خراب کرد بر سَر أَبی سُفیان. جعفر گفت: نَمی‌دانم حَسَد بر کدام کَمالِ تو بِبَرم: بر علمِ تو به أَنْساب، یا به أَدیان، یا به مَقالات؟ گُفت: خداوند أمیرالمؤمنین را إصلاح کند! از کتابخانه بیرون نیامدم تا این علومْ تَمام بخواندم.“

(نَوادِر [ترجَمۀ کتابِ: ”مُحاضَرات الأدباء و مُحاوَرات الشُعَراء و البُلَغاء“]، ترجَمه و تألیفِ مُحَمَّد صالِح مُحَمَّدباقِرِ قَزوینی، به اِهتِمامِ أحمَدِ مُجاهِد، چاپِ أَوَّل، تهران: اِنتشاراتِ سُروش، ۱۳۷۱ هـ . ش .، ص ۳۲۷.) 

ماجرایِ ما مُخاطبان با این قَبیل تَحلیلگران و مَنسوبانِ به عِلْم و أَفرادی که شیفتۀ حرف‎زدن‎اند، بی‎شباهت نیست به حِکایَتِ  جَعفر بنِ سُلَیمان با همین کسی که عِلم‎اش در أَنساب و أَدیان و مَقالات حَسَدبراَنگیز بوده است! 


___________

*گُمان می‎کُنَم اگر دیدیم کسی مُتَوَهّمانه حرفهایی می‎زند، اگر که می‎شناسیم‎اش خوب است تَشویق‎اش کُنیم که به روانپزشک/روانشناس سَر بِزَنَد. حرفهایِ من‎بنده به معنیِ نادیده گرفتن و قَطْعِ یکدلی با آدمها نیست، بلکه یکدلی و کمک به کاستنِ رَنجِ دیگران به‎قدرِ وُسع برایِ من أولویّت دارد؛ رویِ سُخَنِ من با کسانی است که اِحتمالًا مُشکلِ روحی و روانی یا ندارند و یا جدّی نیست. 
**عِنوان را به أَصلِ مصرعِ جلال‌الدّینِ بَلخی تغییر دادم. و لابُد آشکار است که مصرعْ را از متن برکنده و در سیاقِ دیگری بِکار بُرده‌ام. عِنوانِ قَبلی: خودْ حِکایَتْ نَقدِ حالِ ماستْ آن. 

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

نَخُستین دَرسْ در عَروضِ عَرَبی

دو دَهه قَبل تقریبًا و أَواخِرِ قرنِ گذشتۀ میلادی بود شاید، این چاپِ قَدیمیِ مُعَلَّقاتِ سَبْع  را از لُبنان آورده بودند، هدیۀ عزیز. بعدها کتاب پُر از حاشیه‎نویسی شُد، و در حاشیه‎ای به خطّ نازُکْ و به رنگِ سبز نوشته بودم: نَخُستین درس در عروضِ عَربی.—و این تعبیرِ نَخُستین درس... مرا یادِ کتابهایِ (برایِ من) دوست‎داشتنیِ نشرِ ریاضی می‎اندازد: نخستین درس در جبر مجرّد و ... [خاطره‎هایِ تودرتو]. 
امروز به مُناسبتْ باید به یادداشتهایِ عَروضی‎اَم رُجوع می‎کَردم. یادَم آمَد که سالهایِ دور و دَر همین روزهایِ اُردیبهشتیِ مَطبوعْ که مَشغولِ تَلَمُّذِ عَروضِ عَرَبی بودم، به من تمرین داده بودند؛ عجیب نیست که خاطره‎ام لهجۀ عِراقی دارد(!). أَوَّلین تمرینِ من در علم العَروض این بود که شعری از  اُمْرُؤ القَيْس را تَقْطیع کُنَم و وَزن‎اَش را تَسوید. شِعر بسیار مَشهور است و بیتِ آغازینِ آن زَبانْزَد:

قِفا نَبكِ مِن ذِكرى حَبيبٍ وَمَنزِلِ 
بِسِقطِ اللِوى بَينَ الدَخولِ فَحَومَلِ

و تمرینِ من:

قفا نب  /  کمنذکری  /  حبیبن  /  و منزلي
فَعُولُنْ  /  مَفَاعِیلُنْ  /  فَعُولُنْ  / مَفَاعلن

بسقطل  /  لوی بیند  /  دخول  / فحومل
فَعُولُنْ  / مَفَاعِیلُنْ  / فَعوُلْ  /  مَفاعلن

آن روزها و آن درسها خاطرۀ خوشی دارند، خاطرۀ خوشی که لهجۀ عِراقی(و بَل بَغدادی) دارد و در این روزها این خاطرۀ عزیز و یادِ خوش‎اَش آبِ لُطفی بود.

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

یادِ عزیزش...

أَدونیس یکی از شاعرانِ مَحبوبِ مُعاصرِ من هم هست، و بخصوص کتابِ ترانه‎هایِ مِهیارِ دِمَشقیاش(أغاني مِهْيار الْدِمَشقي). دیشب دیدم که ترجمه‎ای از کتاب شده است به‎زبانِ انگلیسی. داشتم بَررسییِ ترجَمۀ انگلیسی را می‎خواندم که ناگهان—و ناخودآگاه—، به خودم گفتم شاید بی‎خبر مانده باشد، فردا زنگ می‎زنم و خبر می‎دهم. خوشحال بودم که فردا زنگ خواهم زد و خبر را می‎دهم. یکی دو دقیقه‎ای گذشت و یادم آمد الآن اندکی بیش از 8 سال است که دیگر نیست. و بُغضِ کُهنه‎ای گلویم را گرفت. کاظمِ برگ‎نیسی در نیمۀ دُوُم دهۀ هفتادِ شمسی کتاب را ترجَمه کرده بود، یادِ مَرحوم برگ‎نیسی عزیز و گرم است.
إِغراق نیست: هفته‎ای نیست مَگَر اینکه یادِ عَزیزش از خاطرم بگذَرَد. بَهانه فَروان است: خواندنِ بیتی از غَزَلیّاتِ سَعدی و رُجوع به شَرحِ مُنیف‎اش بر غَزَلیّاتِ شیخ، آیه‎ای از قرآن، بیتی از الْبُحتُري، أبو تَمّام، و الْمَعَرّي و ... و یا زمزمۀ مِصرَعی از أدونیس، و یا بَحثی لُغَوی و نَحوی با دوستی. و مَعمولًا می‎گویم اگر او بود چه می‎گفت... بَهانۀ بزرگتر و بَل مُهمتری هم هست، همیشه با لُطفِ بسیار و بی‎دِریغ‎اش بود، همیشه بود. خاطره از حضورِ عزیزش سَرشار است. 
نادره‎ای بود: وُسعَتِ تَتَبُّع و خوض و مویْ‎بینی‎اش در ادبیّاتِ فارسی و عربی، در کنار هوشِ زبانیِ شگفت‎انگیزش؛ پِژوهشهایِ قرآنی‎اش، عَرَبی دانیِ حَیْرَت‎انگیزش، و ... . إِغراق نیست که بگویم در یکصد سالِ أخیر یکی دو نفر بیشتر را نمی‎توان در عربی‎دانی مثلِ مَرحوم برگ‎نیسی یافت، نه اینکه دیگران بی‎مایه بودند، نه! دانشی‎مردان و زنانی بودند و هستند در زبانِ عربی. امّا حکایتِ کاظمِ برگ‎نیسی دیگر بود. صَدیقِ عزیزِ دیگرِ بنده—که عُمرش دراز باد—، جَنابِ آقای مُحَمَّدعلیِ دَسْتْباز مُکَرَر گفته‎اند که در آشنایی با زوایا و خَبایایِ زبانِ عَرَبی، حَتّیٰ در عِراق به تعدادِ انگشتانِ یک دست کسی را نظیرِ مَرحوم کاظمِ برگ‎نیسی ندیده‎اند، داوریِ ایشان مَرا از توصیفِ بیشتر کفایت می‎کند.
برگ‎نیسی در کارِ تَحقیقِ کوشا بود و از جان مایه می‎گذاشت و با جدیّتی غریب پِژوهِش می‎کرد؛ امّا او فقط اینها نبود، چیزهایِ دیگری بود که عزیزش می‎کرد، مُراقبتِ در دوستی، لُطفِ بی‎دِریغ و مُدام، حضورِ گرمِ صَمیمی‎‏اش، و مهربانی‎اش... . کوشا بود، جدّی، و متعهّد به کارش؛ گرم بود و سبز و عزیز و مهربان، و پیش و بیش از هر چیز: بود... . یادِ عزیزِ گرم و سبزش همیشه جاری است...

مَلِك مِهيار

 مَلِكٌ مهيارْ
مَلكٌ والحلْمُ له قصرٌ وحدائقُ نارْ
واليومَ شكاهُ للكلماتْ
صوتٌ ماتْ ؛
مَلِكٌ مهيارْ
يحيا في ملكوت الريح
ويملك في أرض الأسرارْ.

مِهیارِ شهریار

شهریار است مِهیار
شهریاری که رؤیای او کاخ و باغ‎های آتش است
و امروز صدایی که جان سپرد
به واژه‎ها شکایت از او برد؛
شهریار است مِهیار
زیستن در مَلَکوتِ باد
و فرمان‎روایی در سرزمینِ رازها.*

ترجمۀ کاظمِ برگ‎نیسی از: تَرانه‎هایِ مِهْیارِ دِمَشقی، أدونیس(عَلی أحمَد سَعید)، انتشاراتِ کارنامه، زمستانِ ۱۳۷۰، ص۷۰

۱۳۹۸ اردیبهشت ۶, جمعه

مُعَرِّفیِ ۲: جایی برایِ دیدن و شنیدن

قبلًا چیزهایی را برایِ خواندن و شنیدن معرّفی کرده بودم. یکی از آنها وبسایتِ محمّدمنصور هاشمی بود. آقایِ هاشِمی سِوایِ فرهیخه بودن و جدیّت‎اش در حوزه‎ای که بدان مشغول است، خوش‎فکر هم هست. حالا چند نفر از جمله آقایِ هاشمی که  آدمهایی هستند خوش‎فکر و از فضاهایِ فرهنگیِ ُمختَلِف و عُلوم و رشته‎هایِ مُتَفاوتْ گِردِ هم جمع شده‎اند و سایتی راه انداخته‎اند و ویدئوهایی را رایگان در دَسترسِ همه قرار داده‎اند. ویدئوها زمینه و موضوعاتِ متعدّدی را شامل است: فلسفه، سینما، علومِ سیاسی، عکاسی، ادبیّات، مطالعاتِ زنان، اقتصاد، کودک، مطالعاتِ إسلامی و ... و ... ، شاید بهتر است بگویم هر چه که به فرهنگ مربوط است را به أهلش سپرده‎اند. این جایِ تازه نامی هم دارد: کافه سَرو
تا جایی که من کارهایِ برخی از اعضایِ کافه سَرو  را قبل از تشکیلِ آن دُنبال کرده‎ام فرهنگ برایشان مهمّ بوده است، برخی از آنها در حوزه‎ای که من علاقه دارم و چیزکی می‎خوانم از جدّی‎ترینها در ایران هستند و طبعًا در کارشان حرفه‎ای. مثلًا خانمِ سَحَرِ تَرهنده که از اعضایِ مُشاورانِ کافه سَرو است قَریب به هشت سالِ پیش یکی از داورانِ جایزۀ معروف و شناخته‎شدۀ ادبیّات کودک، هانس کریستین اَندِرسُن بود.
فهرستِ مُشاورانِ کافه سَرو را می‎توانید اینجا ببینید، یادداشتِ آقای مُحَمَّدمنصورِ هاشمی را اینجا می‎توانید بخوانید.

اتّفاقِ فَرخُنده‎ای است و به‎فالِ نیک می‎گیرم. اُمیدوار و آرزومندم کافه سَرو جدّی و حرفه‎ای و به‎دور از حاشیه بماند. 

۱۳۹۸ فروردین ۳۱, شنبه

از رویِ تو، نُسخَتی به چین بُردستند: أَدَبیّات و تفاسیرِ کُهَن قُرآن

تفسیرهایِ کُهَنِ قرآن، هم در زبانِ فارسی و هم عَرَبی، معمولًا عِلاوه بر اینکه بر نِکاتِ بَلاغی و نَحوی و لُغَوی و رِجالی و حَدیثی و تاریخی و ...یِ فَراوانی اِشْتِمال دارند، و بَعضِ از آنها نُمونه‎هایِ دِرَخشانی از نَثرِ فارسی و عَرَبی نیز هستند، بر أَبْیاتِ عَرَبی و فارسیِ نَغری نیز اِحْتواء دارند، و اِی‎بَسا نَتَوان در جایِ دیگری آن أَبْیات را سُراغ کرد.— گَهگاهی نیز ریختهایِ قدیم‎تر و أَصیل‎تر و قاموسیِ واژه یا تعبیر و إِصطِلاح ...یی تنها در همین تَفاسیر دست‎یاب است.
امّا دِریغا که بَرخی از دانِش‎آموختگانِ أَدَبِ فارسی سِوایِ کَمی و کاستی و ضَعفهایِ عَدیده‎ای که فَرهیزشِ ایشان بدان مُبتلاء است، خود نیز به خُمود و جُمود غَریبی دُچارند و بَسی کتابها را دَر مُطالعه نَمی‎گیرند، و یا جَهدِ بَلیغی در تَکرارِ و تَلیقنِ همان مُتونی که شاید یَکی دو بار به زحمت خوانده باشند، نمی‎ورزند.—که این خواندنها نیز معمولًا به إجبارِ درس و مَشق است. نوعی إِعْراض و تَحاشی نیز در بَرخی هست که مُنبَعِث از بَواعثی است، احتمالًا یَکی از آنها مَلالَت و رَمیدگی و سَرخوردگی از هرآنچه است که ذِیْلِ عِنوانِ دین قرار گیرد، از جُمله: تفسیر... . حاصَل اینکه اِهتِمامی در خواندنِ بَرخی مُتون، خاصّه مُتونی که قَطع و قُطرِشان اَندَکَکی از کتابهایِ لاغرمیان بیشتر است دیده نَمی‎شود؛ این اوضاعِ نامَطْلوب دربارۀ  کتابهایی که بالغ بر چندین مُجَلَّد است بَسی نابهنجارتر است. این فَقْدِ اِهتِمام و فَقرِ مُطالعه و بَل چندباره خواندنِ مامنامه‎هایِ تُراثی و مُتونِ مُهمّ و بَل أَهَمِّ مُتونِ جِدّیِ قدیم همْ برایِ افرادِ دانش‎آموخته و همْ نَهادها و آیندۀ پِژوهشها و آموزش خُسرانِ عَظیمی است. نخواندنِ تفاسیرِ قدیمِ قرآن(به فارسی و عَرَبی) نیز، به گُمانِ من، یَکی دیگر از آسیبهایِ جدّی تَلَقّی توانَد شُد.—و البته در این نخواندنِ تَفاسیرِ قَدیم و اَرجمَندْ وضع و حالِ طُلّابِ حوزه نیز بهتر دانشجویان و دانِش‎آموختگانِ دانشگاهی نیست!
باری، در این میانْ و در زبانِ فارسیْ تَفسیرِ کِرامَندِ رَوضُ الجِنان و رَوحُ الجَنان[۱] از شَیْخ أبوالفُتوحِ رازی—در بَینِ تفاسیرِ قَدیم—، مُمتاز است و در ضرورتِ خواندن‎اش حاجَتی به مُبالغه نمی‎بینم.
 از برایِ نُمونه: شَیْخ أبوالفُتوحِ رازی در جلدِ چهارمِ تفسیرِ شَریفِ رَوضُ الجِنان و رَوحُ الجَنان (۴/۱۷۱) ذیلِ تفسیرِ آیه: إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَخۡفَىٰ عَلَيۡهِ شَىۡءٌ۬ فِى ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِى ٱلسَّمَآءِ(۵: ۳) یعنی: ”که خُدایْ نه پوشیده آیَد بر او چیزی اَنْدَر زمین و نه اَنْدَر آسمان“(۱/۱۹۹).[۲] –و با إِشارَتی به  ”فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ...“ (۳۹:۶) یعنی: در تاریکیهایِ سه‎گانه—، توضیح می‎دهد که مُصَوِّران از برایِ نگاشتنِ صورت از تاریکی و آب اِحتراز می‎کنند، و من[خداوند] در سه تاریکییِ ”ظلمتِ شب و ظلمتِ رَحِم و شِکَمْ بر آبْ چنین صورتِ بَدیعْ نِگارم که مُصَوِّرانْ از آن عاجِز و حَیران مانند...“.[۳] (و در خودِ قرآن در ۳:۶ قدرتِ صورتگریِ خداوند تَفصیل داده شُده است).
نویسندۀ تفسیرْ ادامه می‎دهد و می‎نویسد: ”در بعضی از نگاشْتِگانْ از قلمِ قدرتِ او[خداوند] شاعر می‎گوید...“، و بعد این شعرِ عَرَبی را نَقْل کرده است:

مِـثـاٰلـكَ بِالصّـیٖنِ لَـمّٰا رَأَوْ         ہُ أَرْباٰبُ حَذْقٍ بِنَقْشِ الصَّنَمِ
غَدَوْا عـاٰکِـفیٖنَ عَلیٰ وَضْعِهِ        فَعَضُّوا الْبَناٰنَ وَ رَضّوُا الْقَلَم!

رُباعیِ گیرایی است؛ و در توضیح یادآور شده است که ”این بیتها بعضی أَهلِ عَصر نقل کرده است از این دو بیتِ پارسی“، یعنی در أَصل این رُباعیِ عَربی تَقْلیدی است از چارانه‎ای(أَعِنّی: رُباعی) فارسی:

از رویِ تو، نُسخَتی به چین بُردستند
آنجا که دو صـد بُتـگرِ چابُکـدَسـتند
در پیـشِ مثـالِ رویِ تو بنـشـَسـتند
انگُـشت گَـزیدند و قَـلَم بشکسـتـند![۴]

روشن است که این چارانه عاشقانه است؛ به گُمانِ من این چارانهی فارسی بَسی لطیف‎تر و ظَریف‎تر و دِلکَش‎تر از آن تَرجَمۀ عَرَبیِ آن است. نثرِ کتاب نیز بسیار خواندنی است و گاه درخشان.
حَتّیٰ اگر پِژوهِش هم برایِ بَرخی از دانِش‎آموختگانِ فوق‎الذکر مُهمّ نباشد، جایِ دِریغ نیست که از اِلتِذاذی چُنین بی‎بهره بمانیم؟

_____________

[۱]  رَوضُ الجِنان و رَوحُ الجَنان فی تَفسیر القُرآن: مشهور به تَفسیرِ شَیخ أبوالْفَتوحِ رازی، تألیف: حُسَیْن بن عَلی بن مُحَمَّد بن الْخَزاعیِ الْنِیشابوری،  ج: ۲۰، چ: ۱، به کوشش و تَصحیحِ: دکتر مُحَمَّدجَعفَرِ یاحَقّی و دُکتر مُحَمَّدمَهدیِ ناصِح، مشهد: [اِنتشاراتِ] بُنیادِ پِژوهشهایِ إِسلامیِ آستانِ قُدسِ رَضَوی، ۱۳۷۱ هـ. ش. 
[۲] ترجَمۀ تفسیرِ طَبَری، ج:۴، چ: ۳، بِتَصحیح و اِهتمامِ حبیبِ یَغمائی، تهران: اِنتشاراتِ دانشگاهِ تهران، ۱۳۹۳ هـ. ش.
[۳] مَشکول‎سازیِ واژه‎هایِ مَنقولِ فارسی از راقمِ این سُطور است.
[۴] پِژوهِشگرِ دانشمندِ مُتَضَلِع و مُتَتَبّع ومویْ‎بینِ سپاهانی آقای جویا جَهانبَخش این چارانه را سَرمَشقِ چارانه‎ای در گُلستانِ شَیخِ شیراز می‎دانند؛ نگر: سَرمَشقِ یک رُباعیِ مَسطور در گُلستان

توضیح: متأسّفانه رایانۀ من دُچارِ مُشکلاتی شده است و نمی‎توانم  بسیاری از ساده‎ترین کارها را انجام دهم. یکی‎اش إِرجاعاتِ درون متنی است که پایینِ خطّ کُرسی اُفتاده‎اند!

۱۳۹۸ فروردین ۲۱, چهارشنبه

از دولتِ "باخ" دَفعِ مَلالی کردیم! [لطفًا: شنیدن و نه دیدن!]

در این أوضاع و أحوالْ نوارِ کاستی یافتیم و دستگاهِ پَخشِ صوتی(أَعِنّی: ضبطِ صوت/ضبط!). نوارِ کاست چه بود؟ بله! چیزی که دارید می‎‌شنوید یا احتمالًا خواهید شنید.

















*عنوان را از بیتِ(و بلکه غَزَلِ) مشهوری از شهریار گرفته‎ام؛ و باز ممنون از: مَسعود و لپ‎تاپ‎اش و نِدا اینترنت‎اش. 

۱۳۹۸ فروردین ۱۷, شنبه

سیل: آگاهی و کمک‎رسانی


سِیل بیشترِ کشور را درگیر کرده است، چند اُستان شدّتِ درگیری‎شان بیشتر است: گلستان، لُرستان، خوزستان. مُشاهدۀ من—که متّکی به شواهدِ زیادی نیست—، این است که وضعیّتِ خوزستان بدتر است: خوزستان آب‎خیزترین اُستانِ ایران است، رودخانه‎های زیاد و بزرگ و سدهایِ بزرگی دارد، میزانِ بارش خیلی زیاد بوده است،  احتمالًا در روزهایِ آینده بارندگیِ تازه خواهیم داشت.

چطور کمک کنیم؟ چه کاری از ما ساخته است؟ این چند نکته شاید کمک کند، و اُمیدوارم همینطور باشد:

الف) کِسانی که در مناطقِ سیل‎زده نیستند، چه می‎توانند بکنند؟

یک: چه مَهارتی دارید و چه ندارید به مناطقِ سیل‎زده برایِ کمک نروید. فقط در صورتی که با گروه یا نَهادی مطمئن و حرفه‎ای و با تجربه و شناخته‎شده‎ای هماهنگ شده‎اید و آن گروه یا نَهاد شما را پذیرفته است که همراهشان به منطقه بروید. برایِ این کار با نَهادهایِ مطمئن تماس بگیرید: هلال‎احمر و جمعیّتِ امام علی خوبند؛ و به‎نظرِ من، هلال‎احمر حرفه‎ای‎‌ترین و مطمئن‎ترین.
دُوُم: اگر می‎خواهید کمک کُنید، اگر که نقدی است، بهتر است به حسابِ هلال‎احمر واریز کنید؛ اگر هم غیرِ نقدی است(بهداشتی، غذایی، و ...) باز از هلال‎احمر استعلام کُنید و با توجّه به فهرستی که آنجا می‎دهد خرید کنید و به هلال‎احمر تحویل دهید(اگر خواستید به نهاد یا گروهِ معتمدِ شناخته‎شدۀ دیگری هم تحویل دهید، باز بهتر است از هلال‎احمر استعلام کنید تا فهرستِ ضروریّات را داشته باشید).
سِوُم: همیشه در این مواقعْ ناهماهنگی، آشفتگی و ... هست. ”دُزد“ هم هست. برایِ مقابله با ”دُزدی“هایِ اِحتمالی چه می‎توانیم کرد؟ کسانی که در مناطق سیل‎زده نیستند، و یا هستند امّا جایشان امن است می‎توانند این کارها را انجام بدهند: در فضایِ مَجازی جست‎وجو کنند، و اگر دیدند چیزهایی مثلِ چادرهایِ هلال‎احمر را دارند می‎فروشند به نیروی انتظامی و هلال‎احمر اطّلاع بدهند(در سایتِ دیوار دیده شده بود و گزارش شد). هلالاحمر تولیدیِ خاصّ خود را دارد. نساجی هم دارد—و مراکز تولیدِ دیگری هم—، پس هرچه تولید می‎کند که نشانِ هلال‎احمر رویِ آن چاپ شده، فقط برایِ خودِ هلال‎احمر است و در جاهایی مثلِ همین سیلِ أخیر استفاده می‎شود؛ نه در جایِ دیگری و برایِ مصارفِ دیگر. هلال‎احمر هیچ چیزی را برایِ فروش تولید نمی‎کند. نه فقط در موردِ هلال‎احمر بلکه در مورد هر نوع کالایِ کمکی از هر جا و هر کس.*
چهارم: اگر به هر علّتی نمی‎خواهید یا نمی‎توانید به هلال‎احمر کمکِ نقدی و غیرِ نقدی کُنید و به کسانی یا گروهی اعتماد دارید و می‎خواهید کمکِ نقدی یا غیرِ نقدیتان را به این کسان یا این گروه بدهید: لطفًا از آنها طَلَبِ فاکتور کُنید و عکس. خوب است که به تأکید بگویید از کالایی که خریده‎اند و بارکد و غیرۀ کالا عکس بگیرند، و حتمًا برایِ هر چیزی فاکتورِ مهر و موم شده از فروشگاهی معلوم تهیّه کنند. هرچقدر هم اعتماد دارید باز این کار را انجام بدهید. سودش دو چیز است: یکی یقین حاصل کردنِ خودتان از اینکه کمکتان رسیده است و بجایِ درستی هم رسیده، و دُوُم اینکه، در بُعدِ کلانتر و برایِ دفعاتِ بعد اعتمادسازی صورت گرفته. دیگرانی نیز اعتمادشان جلب می‎شود تا کمک کنند. این اعتمادسازیهایِ کوچک—و بعضًا بزرگ—، را نباید دستِ کم گرفت، در سطحِ کلانتر و برایِ کلّ جامعه و آینده فائده دارد. برایِ مصائبِ بعدی همبستگی و اعتمادِ مردم را به هم بیشتر می‎کند.
پنجم: اگر کسانی به شما اعتماد دارند، و به هر ترتیب نمی‎خواهند یا نمی‎توانند به نَهادهایِ معتمد و مطمئن و جدّی و حرفه‎ایِ شناخه‎شده‎ایِ مثلِ هلال‎احمر کمکهایِ نقدی و غیر نقدیشان را برسانند: لطفًا و حتمًا برایِ هر پولی که خرج می‎کنید فاکتورِ معتبر تهیّه کنید. هر کالایی را که گرفته‎اید و توزیع می‎کنید با سند و مدرک به افرادی که کمک‎کرده‎اند نشان دهید(حتّیٰ اگر آنها از اعتمادشان فاکتور و مدرکی نخواهند): کجا و چطور کمکها را رسانده‎اید؟ به دستِ چه کسانی کمکها را رسانده‎اید و ... . مهمّ است که کمک‎کننده یقین حاصل کند و اعتمادش بیشتر و بیشتر شود.
تبصره: با چهار و پنج می‎توانیم افراد بیشتری را برایِ کمکهای نقدی و غیرنقدی ترغیب کُنیم و همبستگیِ اجتماعی‎مان هم بیشتر می‎شود. چُنین کاری در بلندمدّت تأثیرِ بیشتری خواهد داشت و نباید ترک شود، بلکه باید تبدیل به رویّه و بلکه سنّتی شود برایِ کمک‎کنندگان و واسطه‎هایشان. اعتماد و اُمیدی که ما مردم به هم داریم از هر چیزی مهمتر است، دلگرمیِ اجتماعیِ ناشی از این اعتماد و همبستگیِ جمعیِ برخاسته از آن برایِ امروزِ نزدیک و فردایِ دورِ همۀ ما که در ایران زندگی می‎کنیم یا عزیزان و خویشانی در ایران داریم مهمّ است.

ششم: اخبار را از کجا باید دنبال کُنیم؟ خبر ضدّ و نقیض زیاد است، و بازار شایعه گرم. ولی نباید به این حرفها گوش داد. در مورد سیل—و بیشتر خوزستان در این روزها—، شبکه‎های داخلی بَسی بیشتر از هر جایِ دیگری قابل اعتماد هستند و باز در بینِ این شبکه‎ها، شبکه‎هایِ اُستانی و رادیویِ هر شهر و روستا و استان. سوگیری ندارند یا بسیار ناچیز است و معمولًا خبری تحریف نمی‎شود و اگر حرفی هم به خطا گفته شود سریع تصحیح می‎شود. شایعه و اخبار غیر موثّق و بی‎اعتمادیهایِ ناشی از آنها، چیزهایی هستند که این روزها بلایِ کمک‎رسانی شده است. شبکه‎های استانیِ هر کدام از اُستانهایِ سیل‎زده هم، اخبار مربوط به خودشان را خیلی خوب پوشش می‎دهند، همه سایت هم دارند و راههایِ ارتباطی دیگر.

ب) اگر در مناطقِ سیل‎زده هستید:

یکم: مُدام اخبار را دنبال کُنید، بخصوص شبکه‎های اُستانی و محلّی. هر لحظه ممکن است خبرِ تازه‎ای بدهند، هر لحظه ممکن است بگویند فلان روستا یا بهمان شهر باید تخلیه شود. نمونه: خبر تخلیّۀ حمیدیه و بُستان، رفیع و سوسنگرد و ... بامدادِ ۱۷ فروردین اعلام شد!
دُوُم: حرفهایِ گروههایِ امدادی و بخصوص هلال‎احمر را جدّی بگیرید. به شایعه‎هایی که در شبکه‎هایِ اجتماعی منتشر می‎شود گوش ندهید و اگر تردیدی دارید با هلال‎احمرِ منطقه، هواشناسی، راهنمایی و رانندگی و ... در میان بگذارید.
سِوُم: در جابجایی و تخلیّه و کمک‎رسانی، اولویّت با سالمندان و کودکان، معلولین، خانمهایِ باردار، و بیماران است.
چهارم: اگر در مناطقی هستید که گرفتار سیل شده‎اند و یا خطر گرفتار شدن در سیل هست: از نَهادهایِ معتمدِ حرفه‎ای و بخصوص هلال‎احمر بپرسید چه باید کُنید؟ اگر کاری از دستمان بر می‎آید و جوان هستیم خوب است به حرفِ نیروهایِ امدادیِ با تجربه‎ و حرفه‎ای مثلِ هلال‎احمر گوش کُنیم و هر نوع همکاری‎ای از ما ساخته است انجام دهیم.

ج: سَعی کُنیم خودمان از جاهایِ معتبری مثلِ هلال‎احمر در مورد وضعیّت فعلی آگاهیِ بیشتری کسب کُنیم؛ و سعی کُنیم به اطرافیانمان آگاهی و اخبارِ معتبر برسانیم. و سعی کُنیم با شایعات و دروغها مبارزه کُنیم، هر جایِ ایران یا جهان هستیم. 

*****
خوزستان سد و رودخانه زیاد دارد و حجمِ آبی که با سیل آمده است هم بسیار زیاد است، امّا وضعیّتِ لُرستان و گُلستان و ... هم خوب نیست. اُمیدوارم در خبررسانیها و کمک‎کردنها چیزی فراموش نشود. این حجمِ از ویرانی و ادامه پیدا کردنِ وضعیّتِ بُحرانی در هفته‎های آینده، کارها را دُشوارتر می‎کند. سیل با زلزله تفاوتِ بسیاری دارد و کارها و کمک‎رسانی برای مناطقِ سیل‎زده دُشوارتر، طولانی‎تر و پیچیده‎تر است. حجمِ گل و لایِ وارد شده و قدرتِ تخریبیِ سیل وحشت‎انگیز است. جز همدلی و همبستگی راهی نیست.
____________
*شاهدی برایِ دزدی از هلال‎احمر و مردمِ سیل‎زده.

پی‎نوشت: از مسعود و لپ‎تاپ‎اش و ندا و اینترنت‎اش ممنون‎ام.