۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

لا اسمَ لي في رحلتي...

ـ مَنْ أَنتَ؟ ما اسمُكَ؟
ـ لا اسمَ لي في رحلتي...

"کیستی تو؟ نامِ تو چیست؟
مرا در سَفَر نامی نیست..."


"نسر علی ارتفاع منخفض: محمود درویش"

Bannières de mai

همه از درْ خارج می‎شَوَند. تنها نِشَسته است کِنارش، در آن سالُنِ بُزُرگ. و بدن‎اش یَخ زَده است. آنجا دیگر هیچوقت خونِ گَرْمی نخواهد بود... همه رفته‎اند...هیچکس هرگز نیامد. همه رفته‎اند و بَدَنی با خونِ جوشانْ کِنارِ جسمی با رگهای منجمد ... .


"کابوس. ده سال پیش از زمستانِ نیامدۀ إمسال".


_____
*عِنوان: نامِ شعری از آرتور رمبو.

Ностальгия

55°45′N 37°37′E: دلتنگی ...

۱۳۹۷ فروردین ۲۳, پنجشنبه

عَيْناكِ جَميلة كَجمال ‎الْقُدس...

عَيْناكِ جَميلة كَجمال ‎الْقُدس ألفُ عَدوٍ يَتَمنَّی إحْتِلالها...

چشمانت به‎زیبائیِ قُدْس است که هزارانْ دُشْمَنْ آرزویِ إشغال‎اش را دارند... 

۱۳۹۷ فروردین ۲۱, سه‌شنبه

تأخیر یا تَعَلُّل: زاده‌ی اضطرابِ جهانم...

عِنوانْ را همین دیروز بود یا إمروز شاید که در جائی خواندم. خیلی وقت بود سُراغِ نیما نَرَفته بودم که بخوانم. و از قضا این مِصرع را خیلی دوست می‎دارم. سالهایِ خیلی دورْ مدّتها با خودم زمزمه می‎کردم‎‌اش. و فکر می‎کنم چیزِ غریبی دارد. یا إحساسِ من اینچُنین است.
خیلی وقت بود هیچ ئی‎میلی برایش ننوشته بودم. حالی نبود که حالی جویا شوم، برای همین روزها هم دست و پائی می‎زدم. ولی چرا نباید حالی جویا می‎شُدَم؟ دست و پا بزنی. که چه؟ از خودم عصبانی‎ام. خشمگین و ناراحت. نمی‎دانم دقیقًا چه هستم.
همین چند دقیقه پیش ئی‎میلی رسید که مُرد. سرطانِ ریه کار خودش را کرد. غمگین‎ام. و چیزهای دیگری که مَجالش نیست. الان هم بیهوده إنتظار می‎کشم، چیزی نمی‎رسد. 

۱۳۹۷ فروردین ۱۵, چهارشنبه

أَوَّلین و آخِرین ترجَمه از قُرآن!!


جمعی از ویراستاران و مترجِمانِ شهیر؛ از جُمله، چند تن از ویراستاران و مترجِمانِ ادبیّاتِ عرب و فارسی، و نیز شَبَحِ چند تن از پِژوهشگرانِ تیزویر و هُشیوارِ ادبیّات عرب و قرآنپِژوهی، از جمُله: سَیِّد مُحَمَّدِ فَرْزان، مُجتبی مینُوِی، و کاظمِ برگنیسی.
مکان: دفترِ یکی از ناشرانِ خوشنامِ مُعاصر.
زمان: اواخِرِ یکی از پاییزهایِ دهۀ دُوُمِ قرنِ اوَّلِ هزارۀ سِوُمِ پس از میلاد.

همه گرمِ صُحبت و گفتوگو با یکدیگر. همهمهای در فَضایِ اُتاق در گرفته است. کسانی از ترجَمههای قرآن و بَعْضِ مُتونِ عربیِ أَواخِرِ دهۀ هفتادِ شمسی سخن میگویند، بعضی دیگر از نُسخۀ تازه کشف شُدهای از تاریخِ بِیهقی و ضرورةِ تصحیحِ تازهای از آن، و برخی دیگر نیز از آثاری که در دست ترجمه دارند. هرکس مشغولِ صحبت با یکی از حاضرینِ در اُتاق است. همه گرمِ صحبت و بحث و فحص. گهگاهی صدای خندهای و یا اعتراضی هم شنیده میشود.
ناگهان از میانِ جمع، یکی از مترجمانِ بنامِ زبانِ انگلیسی، و از ویراستارانِ خوشنام و دقیق، میایستد و خطاب به جمعْ بانگ میزَنَد که: من میخواهم اوّلین ترجَمهام را از زبانِ "عربی" شروع کنم، و همین إِمسال مُنْتَشِر کُنَم. همه با تَأَنَّی و تَردید به گوینده نگاه میکنند. همه دوستانِ اویند، و خوب میشناسندش که نه آدمی است سَفیه و و نه مجنون و... .
یکی از مترجمان و ویراستارانِ زنده، با اندکی تَردید، میپرسد چه میخواهید ترجَمه کنید؟
پاسخ میدهد: قدیمترین متنِ فرهنگِ اسلامی و یکی از قدیمترین متونِ زبانِ عربی و مهمترین متنِ فرهنگِ اسلامی: قرآن.
چشمِ بیشتر مخاطبان از حدقه دارد بیرون میزند. لب میگزند، حتیٰ کَسانی إِحساس می‎کنند معذب‎اند! و برخی هم گُمان میکنند، شاید دُچار جنونِ آنی شُده بوده باشد! همه با حَیرت خیره به اویند.
چند شَبَح(که لابُد جَسارتِ بیشتری دارند!) به آرامی و با دِرَنْگی تأملبرانگیزْ میپُرسَند، چرا عربی؟ آنهم تو!
شَبَحِ کاظمِ برگنیسی به او چُنان نگاه میکند که تو گویی دوستیاش با او به سالهایِ دوری برمیگردد، و شَنیدنِ چُنین سخنانی از زبانِ دوستِ قدیم‎اش، به گوش‎اش شگفتانگیز است. شَبَحِ فرزان و مینُوِی و برگنیسی با لحنی آمیخته به تردید و ترس شاید، به آرامی میپُرسَند: چرا اوّلین ترَجَمهات "قرآن" است...؟! (لحنِ مینُوِی البته اندککی تُند است.)
مرد سکوتی میکند، و میگوید: مگر این نیست که  بیشینۀ مُتَرجِمانِ مُعاصرِ قرآن، تا پیش از ترجَمۀ این کتاب(=قرآن)، و حتیٰ بَعْضِ از ایشان بعد از ترجَمۀ قرآن، حتّیٰ یک سطر به عربی ترجَمه نکردهاند؟! پس چرا من نکنم!!
همه در بُهت و حَیرتْ فرو میرَوَنْد. مَردْ آرام مینشیند، دیگران سکوت میکنند. هیچکس حرف نمیزند. همه خاموش میشوند

***

از شگفتی‎های روزگارِ ما هم یکی آنکه، کَسانی به ترجَمۀ مُتونِ مُهِمّی دست می‎یازَنْد، که نه تنها بقولِ عُلماء أَهلِ إِصطلاح نیستند، بلکه با مُفْرَداتِ بحث نیز آشنا نیستند، و أَصلًا در آن بحثْ ورودی نداشته‎اند. از غرائبْ هم یکی آنکه بَعْضِ ازین مُتون، در شُمارِ مهمترین، و بَلْ اهمِّ، مُتونِ تُراثی قرار می‎گیرند. در فرهنگِ ایرانی-إِسلامی، قرآنْ یکی از آن مُتونی است که واجدِ چنین جایگاهی است(و البته در فرهنگِ إِسلامی مهمترین متنْ است). اینکه کَسانی با فارسیِ ناپُخته و ناسَخته‎( و بلکه با زبانی فاسد باعثِ فسادِ زبانِ فارسی نیز می‎شوند*)، و با عربی‎دانی‎ای در حَدِّ مُفرَداتْ دست به ترجَمۀ قرآن می‎بَرَنْدْ، شاید از شِدَّتِ إِرادَتْ و شیفتگیِ ایشان به قرآن بوده باشد؛ ولی بهتر است به این شیفتگی افسارِ طُمأنینه و تَعَقُّل بزنند، تا نه عِرْضِ خود بِبَرَند و نه زَحمَتِ دیگران دارند، و نه مردُمان پولی از برایِ إبْتیاعِ این ترجَمه‎هایِ سُستْ بِدَهَند و نه بقولِ آقایان(و بَعْضِ خانُمها!) از جیبِ بیت‎المال پولی برایِ چاپِ چُنین ترجَمه‎هایی هزینه شَوَد. خودِ اینکه این مُتَرجَمانْ، هرکه باشد، أَوَّلین و آخِرین ترجَمه‎شان از عربی ترجَمۀ قرآن است( یعنی دُشخوارترین و غامِض‎ترین و نافِذترین متنِ عربی)، پدیده‎ای است شِگفت! متأسفانه این مُتَرجِمان معمولًا هیچ سابقه‎ای نیز در فَحْص و تَتَبُّعِ زبان و ادبیّات و فرهنگِ عربی عمومًا و قرآن‎پِژوهی خصوصًا ندارند. هرچند در میان کَسانی نیز که سالهاست در حوزه‎های علمیّه(که قرار است عربی‎دان و قرآن‎پِژوه پرورش یابد) تلمّذ می‎کنند و یا درس می‎دِهَند و زیّ دستاربندان قرار می‎گیرند نیز این قِصۀ پُرغُصّه را می‎توان سُراغ کرد. باری این مُترجِمان، چه دانشگاهی باشند و چه حوزوی، به تمام معنیٰ در زمرۀ خام‎دستانْ‎اند.

____

بعدالتَحریر: و البته کسی که دست به ترجَمۀ متنی می‎بَرَد که بارها ترجَمه شُده است و قرنهاست که در کارِ ترجَمۀ آنند، لابُد یا گُمان می‎کند که ترجَمه‎اش بهتر از( و ناسخِ) آن ترجَمه‎هایِ پیشین است، و یا گُمان می‎کند ترجَمه‎اش چیزی به ترجَمه‎ها می‎افزاید و یا خطاهائی را می‎زُداید. اینهمه احتمالًا از توهّم/خودشیفتگی است و نه پُخته‎کاری! اُستاد شفیعی کدکنی این سخن را مکرر کرده است که، برای خواندنِ ترجَمه‎ای معتبر و بِهَنْجار، و پُخته و سخته از المُصْحَفْ(=قرآن) بهتر است از ترجَمه‎های قرونِ سه و چهار و پنج سُراغ کرد، و نه ترجَمه‎های پسینیان؛ بخصوص معاصران!
بعدالتحریرِ بعدالتحریر(!): و البته در بین معاصران نیز ترجَمه‎های تا حدّی مُوَفَّق یافت می‎توان کرد. ولی باز فاصلۀ بعیدی بین ترجَمه‎های پُخته و سختۀ کهن و معاصر سُراغ می‎توان کرد. یادِ صَدیقِ تیزویرْ اُستادِ فقیدْ کاظمِ برگ‎نیسی بخَیْر! و دریغ و درد برای همۀ ما. ایشان دست اندر کارِ ترجَمۀ قرآن بود، امّا مرگِ زود و نابهنگامشان آن ترجَمه را از ما دریغ کرد.