۱۳۹۶ اسفند ۵, شنبه

سیرک

آن روزهایِ آن سالها از سخت‌ترین روزهایِ تمام زندگی‌ام بود. سختْ بیمار بود و بیماری لاعلاجی بود و بدنش هر روز ضعیف‌تر می‌شد، و دردهایش بیشتر و شدیدتر، آستانه‌ی تحمُّلِ دردش هم کمتر(ووهرروز و ساعت کم‌تر می‌شد)؛ به شدَّت غمگینْ بودم و روزهای زیادی احساسِ إستیصال می‌کردم. جز من و چند تَنِ دیگر به هیچکس اجازه نمی‌دادْ نزدیکش شود، و سخت خجالت می‌کشید اگر کسی جز همان چند نفر شاهدِ اوقاتی می‌بودند که داشت از شِدَّتِ درد به زمین چنگ میزد و لَبْ می‌گزید و اشک از چشمانش روانه. نه!  فقط خجالت نمی‌کشید، رنج می‌برد، رنجِ مضاعف... 
این دیده نشدنْ اینقدر برایش مهمّ بود که وقتی کسی—هرکسی—، جز همان چند نفر، هنگامِ درد کشیدنش بودند، و می‌دیدند چه تقلّایی می‌کند تا دردها و رنج‌ها را پنهان و فریادهایش را خفه کند،  نه فقط خجالت می‌بُرْد و رَنجْ می‌کشید، بلکه خشمگین می‌شد. می‌گفتند بی‌رحمانه است رفتارش،  امّااهیچکدامشان جایِ او نبودند. وقتی غریبه بود(یعنی: غیر از همان چند آشنایِ صمیم‌اش) و دردِ تَحَمُّل ناشدنی و استخوان‌شکن‌اش شروع میشد؛ با تلخیِ همان روزها و لحظاتی که هر "آن" اش بوی مشمئز کننده‌ی درد می‌داد و همه چیز منظره‌ی کریهِ مرگ بود و مرگ؛  می‌گفت: سیرک شروع شد! 

۱۳۹۶ بهمن ۲۷, جمعه

أنا مثلك مجنون: Amoureuse de la campagne ...

اِنگار بَهْمَن نیامده باشد هرگز... هرچند نیستی، امّا مَیْلِ گفتن‎اش هست، همچنان که خَیالت همچنان حاضر: اگر بودی 35 ساله می‎شُدی...  

دوستی طُفِیْلی نیست...

خیلی جوان بودم و خامو در میانه‎ی مُشکلی که مرا فرسوده کرده بود و غمگین—، یک‎بار به من گفت: "دوستی‎ای که بخاطرِ این و آن باشد، شخصًا برای من ارزشی ندارد. دوستیْ طُفِیْلی این و آن نیست." 

خارج از سیاقِ غَزَل:

قَدْرِ وَقْتْ اَرْ نَشِناسَدْ دِل و کاری نَکُنَد
بَس خِجالَتْ که از اینْ حاصِلِ اوقات بریم. 

"Folio" نامِ ناشر نیست!

تَصَوُّر نمی‎کنم بر اهمیّتِ آگؤستینوسْ در فرهنگِ غربِ مسیحی و بخصوص مسیحیّت لاتینی، نه بتوان و نه لازم باشد، بیهوده مُبالغه کرد و سخن به گزاف گفت: یکی از پدران کلیسا، مترجمِ متونِ یونانی به لاتین(و به این إعتبار بسط دهنده‎ی توانایی‎های زبانِ لاتین)، و متأله و نویسنده‎ای پُرنُفوذ و به شدّت تأثیرگذار. کتابِ اعترافاتِ او نیز سنگِ بنای سنتّی ادبی و فکری در مغرب‎زمین بود و در نفوذ و تأثیر این کتاب نیز بی‎هیچ گفت‎وگوی جایِ هیچ مُبالغه‎ای نیست.
 تا جایی که مَنْ‎بَنده إِطّلاع دارم، دو ترجَمه از کتابِ اعترافاتِ آگوستین در زبانِ فارسی منتشر شُده است. ترجَمه‎ی اوَّل را خانمِ سایه میثمی به دست داده است(اعترافات قدّیس آگوستین، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، 1380.)—از یکی از ترجَمه‎های انگلیسی—، و ترجَمه‎ی دُوُم را خانمِ افسانه نَجاتی از دو ترجَمه‎ی فرانسه و با مقابله با أَصلِ کتابْ که لاتین است، به دست داده‎اند(اعترافات آگوستین قدّیس، پیام امروز، 1385.). خانمِ سوسنِ شریعتی نیزْ ویراستارِ ترجَمه‎ی خانم نَجاتی بوده‎اند و جَنابِ آقای احسانِ شریعتی نیز مُقَدَّمه‎ای بر ترجَمه‎ی ایشان نوشته‎اند.

خانُم نَجاتی مُقَدَّمه‎ای بر ترجَمه‎شان نوشته‎اند، و در پاراگرافی توضیح داده‎اند که از چه ترجَمه‎هایی و کدام چاپْ استفاده کرده‎اند:

"ترجمۀ حاضر بر مبنای ترجمۀ فرانسۀ «ژوزف ترابوکو» (Joseph Trabucco) از مجموعۀ کلاسیک گارنیه (Classique Garnier) صورت گرفته است. گفتنی است که نسخۀ مزبور با متن لاتین همراه بود. با توجه به اشتراکات فراوان زبان‎های لاتین و فرانسه، مقایسه دو متن با احتساب کمیّت واژگانی و دریافتن معادلات، مقدور می‎نمود. از طرفی پانوشت‎های اصل لاتینِ حاوی نشانی آیات، ذیل صفحات لاتین درج شده بود. در خلال کار، ترجمۀ فرانسۀ جدیدی یافتم که حاصل تلاشی دانشگاهی به همت آرنولد داندیلی (Arnauld d’Andilly) و محصول انتشارات Folio در سال 1993 بود. این ترجمه   در بسیاری قسمت‎ها در جهت درک متن و نیز برخی از پانوشت‎های مشروح، مدد رسانم شد؛ هرچند که سبک و سیاق ترجمۀ اول وفادارتر می‎آمد."

این أَبْجَدخوان البته نه سوادِ مقابله و ... دارد، و نه علاقه‎ی چندانی به این امور، پس درباره‎ی دقّتِ مترجِم، نه مایل است و نه می‎تواند حرفی بزند. امّا شاید بتواند یکی دو نُکْته درباره‎ی همین نَقْلِ قولْ از مُقَدَّمه‎ی مترجمِ مُحْتَرَم تَسْوید کند.

 احتمالًا بَعْضِ کَسانْ مثلِ مَنْ‎بَنده وَقْتی به واژه‎ی "Folio" می‎رَسَند، کمی در إِرجاعِ ایشان به آن ترجَمه‎ی دانشگاهیِ نویافته اندککی شکّ می‎کنندحتّیٰ اگر آرنولد داندیلی را نشناسیم!. شاید کَسانی که بِنَحْوی از أَنحاء با کتاب سروکاری دارند، با مقیاس و اندازه‎هایی نیز که برای قَطْعْ و قُطْرْ و وَزْنْ و ... کاغذهایی که از برای چاپِ کتاب بکار می‎رَوَد آشنایی داشته باشند؛ من نیز چونان عَلاقه‎مَنْدْ به این امور، چیزکهایی شُنوده‎ام. اینْقَدْری که إِطّلاع دارم، اندازه‎ی کاغذهایی که در ایران برای چاپِ کتاب استفاده می‎شود با کشورهای عربی نیز تفاوت‎هایی دارد، چه رَسَد به اروپا و امریکای شِمالی و ... و ... . در ایران  با اندازه‎هایی مثلِ: رحلی، وزیری، رقعی، پالتویی و ... آشناییم. در کشورهای اروپایی و انگلیسی‎زبان نیز: فولیو، کوآرتو، رؤیال، مِدیوم و ... . و البته کشورهای مُخْتَلِفْ هم تفاوت‎هایی در قَطْعْ و قُطْرِ همینها دارند.

 چه می‎خواهم بگویم؟ می‎خواهم بگویم چیزی که من از فَحْوایِ کلامِ مترجِمِ دُوُمِ اعترافات می‎فهمم این است که ترجَمه‎ی ترابوکو، که چاپِ اوَّلِ آن 1964 بوده است، ترجمه‎ی قدیمی‎تر است و ترجَمه‎ی آرنولد داندیلی، ترجَمه‎ای است قرنِ بیستمی و جدیدتر. 
 آیا واقعًا همینطور است؟ ترجَمه‎ی داندیلی قرن بیستمی است و ناشر هم نام‎اش "Folio"؟ 


 ظاهرًا آنچه دربابِ ترجَمه‎ی دُوُم نوشته شُده است دُرُستْ نیست. لازم نیست مُتَخَصِصِ امورِ چاپْ باشیم و یا کتابشناس و ... و ... که بدانیم "Folio" اندازه‎ی کاغذی است که برای چاپِ کتاب استفاده می‎شود. و این رَسمِ قدیمی‎ای است که ناشران با استفاده از نامِ قَطْعْ و قُطْرِ کتاب، به خریدار و خواننده إِطّلاعی می‎دِهند، از جمله اینکه کتاب‎ْ چه اندازه‎ای است. البته وقتی هم که نامِ انتشاراتِ "Folio" را جُست‎وجو می‎کنیم، چیزی نمی‎یابیم (یا من نیافتم). مُهِم‎تر اینکه اصلًا ترجَمه‎ی دُوُمی که خانمِ نَجاتی به آن إِرجاع داده‎اند، نه "حاصل تلاشی دانشگاهی" است و نه چاپِ  سالِ "1993". آرنولد داندیلی از مترجِمینِ به‎نامِ فرانسویِ مُتونِ لاتین به فرانسه‎ در قرنِ هفدهم بوده است، و چاپِ اوَّلِ ترجَمه‎ی او از اعترافات نیز 1649 منتشر شُده است، و نه 1993. چاپی که خانمِ نَجاتی بدان إِرجاع داده‎اندِ، احتمالًا، چاپِ قرنِ بیستمی است که، انتشاراتِ گالیمار با ویرایشِ فیلیپ سِلیْ‎یه و  ذیلِ عِنوانِ "مجموعه‎ی کلاسیکِ فولیو" (Collection Folio classique) مُنْتَشِر شده است. عجیب آنکه در بخشِ کتابنامه‎ی مترجِم تمامِ مشخّصاتِ کتابشناختیِ این ترجَمه آمده است! 

۱۳۹۶ بهمن ۲۶, پنجشنبه

آزادی علم و احترام به حقوقِ انسانها



قَریبْ به‎ دو سالِ پیشْ دوستِ ریاضیدانی، عَکسی در إِختیارم گُذاشت، عَکس را دوستِ همو از وُرودیِ "دانشگاهِ وین" گرفته بود. عَکسْ، در واقعْ تَصویرِ نوشته‎ای بود بر سَرِ ورودیِ دانشگاه. به خواستاریِ همانْ دوستِ ریاضیدانْ، مَنْ‎بَنده آن نوشته‎ی کوتاه را ترجَمه کردم: کَسی که تمامِ سوادِ آلمانی‎اش به سه جلسه—در سالهایِ دور—، می‎رَسَد، البته که هم جَسارتِ زیادی دارد و نیز بقولِ جوانهای امروزی، اندکی پُررویی، ولو دانشِ اندکِ چنین کَسی در حدِّ إِبتدائیّات همان سه جلسه‎ی کَذایی بوده باشد و مثلِ باقی أُموری که درباره‎ی آنها خُردَک إِطّلاعی دارد، از آن زبان، إِطّلاعی در حَدِّ مُفرَداتْ داشته باشد.—و احتمالًا نامِ دانشگاهِ وین ما را یادِ چیزهایی بیندازد.


 .Für die Freiheit der Wissenschaft und die Achtung der Menschenrechte

Gewidmet den Angehörigen der Universität Wien, die aus rassistischen Motiven, auf Ground ihrer Weltanschauung oder Zugehörigkeit zu einer religiösen oder sozialen Gruppe oder wegen ihres Eintretens für Demokratie und ein unabhängiges Österreich verfolget oder vertrieben wurden

In tiefer Betroffenheit

Universität Wien

بخاطرِ آزدی علم و احترام به حقوق انسانها.



اهداء شده به اعضای دانشگاه وین که به انگیزه های نژادپرستانه، بدلیلِ باور و یا عضویّتشان در گروهی دینی و یا اجتماعی و یا تعهدشان به دموکراسی و اتریشی مستقل،  مورد آزار قرار می‌گرفتند، و یا بیرون رانده شدند.


با اندوهی عمیق
دانشگاهِ وین

۱۳۹۶ بهمن ۲۰, جمعه

بیآ که دَمْ به دَمَتْ یاد می‎رَوَد...

 بُعد: چند روز میشود یک ماه؟ چهار هفته، سی روز ... ؟ نمیدانم. لابُد بستگی دارد در نیمکره شِمالی باشیم یا جِنوبی، تقویممان میلادی باشد یا قمری یا خورشیدی و... چه میگویی از روزهایی که تک تکِ لحظات‎اش یک ماه بود. و این ساعات و روزها و ماه‎ها، مثلِ همان زمانی است که در کُتُبِ مقدّس یافت میشود... هر ثانیه شاید هزاران سال... غیاب:‌ چهارمین پنجشنبه بود و با خودم عهد کرده بودم  زمین به آسمان هم برسد باید بیایم تا نشود یک ماه از ندیدنش. مثلِ همیشه با تمام مشغله و گرفتاریها آمد.
حضور: سه ساعت کمتر شاید. 
 هوا، لباسها، بدن، اُتاق، حیاط، پله‎ها، فضا، زمان، خاطره، رؤیا، بیداری، حتّی زخمهای ناسورِ درد و آلامِ جان... باز همه جا این بویِ آشنای صمیمی... 

اگر بغض نداشتم برایش می‎خواندم:

 قبل أن تُصبحي حبيبتي
 كانَ هناكَ أكثرُ من تقويمٍ لحساب الزَمَنْ.
 كان للهُنُود تقويمُهُمْ،
 وللصينيِّنَ تقويمُهُم،
 وللفُرْسِ تقويمُهُمْ،
 وللمصريِّينَ تقويمُهُم،
 بعدَ أن صرتِ حبيبتي
 صارَ الناس يَقُولون:
 السنةُ الألفُ قبل عَيْنَيْها
 والقرنُ العاشر بعد عَيْنَيْها...

  پیش از اینکه محبوبم شوی
 چندین تقویم برای محاسبهء زمان وجود داشت
 هندیان تقویمی داشتند،
 چینینان تقویمی داشتند،
 و پارسیان نیز تقویمی،
 و مصریان نیز تقویمی داشتند...
 بعد از اینکه محبوبم شدی
  نحوهء سخن گفتن مردمان چنین شد:

  سالِ هزار قبل از چشمانِ تو
  قرنِ دهم بعد از چشمانِ تو...

۱۳۹۶ دی ۲۸, پنجشنبه

هاجروا


یک بار پُرسید تو چه خواندی از آن فاصله‎ی بعید. و من با نامهربانی فقط عربی‎اش را خواندم. چقدر قلب‎ام درد گرفت آن روز... حالا برای خودت، و ازین فاصله‎ی بعید می‎خوانم...


آخِرُ نَوْرَسٍ / قَرَأَ الشَّواطیءَ جالِسٌ/ قُربی، 

و أَوَّلُ نَوْرَسٍ/ کَتَبَ الشَّواطِیءَ جالِسٌ...



آخِرین مُرغِ دریائیْ

که ساحلها را خواند

نزدیک من است،

و أَوَّلین مُرغِ دریائیْ

که ساحلها را نوشت

نَزدیکِ من است...
___________

أدونیس: إسمعیل