۱۳۹۵ بهمن ۶, چهارشنبه

مسخرۀ ابلیس





”آنکه هر روز توبه می‎کند، و می‎شکند، مسخرۀ ابلیس باشد“.
جُدایِ از طنزْ و طیبَتِ شمسِ تبریزْ که در اینجا نیز موج میزند، باید گُفت حرفِ حقّی زده است، و  خود «حقیقت نقدِ حالِ ماست آن!»

 
مقالاتِ شمسِ تبریزی، به تصحیح و تعلیقِ استاد دکتر محمّدعلی مُوحّد، انتشارات خوارزمی، چاپِ سوّم، 1384،  جلد دُوُم، ص 171.
این کتاب را پیشتر انتشارات دانشگاه صنعتی شریف چاپ کرده است(1356)، و این نقلِقول در صفحه‎یِ 769 آن چاپ مذکور است. آقای دکتر محمود عبادی نیز در کتابِ یک حرف صوفیانه: سخنانی از عارفان، نشر سخن، چاپ نخست، 1385، ص137 ، آن‎را نقل کرده است. مرجعِ ایشان چاپِ دانشگاه شریف بوده است. در ضمن در نقلِ‎قولِ آقایِ دکتر عبادی واژه‎یِ «آنکه» جدانویسی شده است، یعنی «آن‎که». و در ضمن ضمیر "ما" در اینجا به هیچ جمعی اشاره ندارد، جُز راقمِ این سطور.

پوزشخواهی: پیوستِ "ما شهرْوندان" و "نقلِ‎قول و انتحالْ"



ناشناسی مشفقانه و ناصحانه توصیههایی کرده است، و خطاهایِ مرا نشان داده است. از چند تعبیر و نحوه‎یِ ارجاع و چندین چیز دیگر استفاده کرده‎ام که از آن من نیست. مثلًا در شکل وبلاگ جایی هست با عنوان "نوشته‎های بیشتر کلیک شده". مجددًا پینوشتِ "ما شهرْوندان" را اصلاح کردم. برایِ نحوه‎ی ارجاع دادن، که جایگزین ستاره شود، فکری نکرده‎ام هنوز. برای شَکلِ فونت هم. احتمالًا باید فکری کنم برای خیلی چیزها از جُمله فونت و حتّی شکل اینجا. آن ناشناس به‎دُرُستی نوشته "اینقدر تحت تأثیر نباشید" و به‎دُرُستی متذکر شده است که این چیزها باید "اصیل باشند". و من سعی‎ام را می‎کنم. از آن ناشناس صمیمانه ممنونم. کاشکی خطاهایم کمتر می‎بود. نه فقط اینجا و در این موارد که از جمیع جوانب. باز هم از آن ناشناس ممنونم. اُمیدوارم مرا بیشتر راهنمایی کند، و خطاهایم را همیشه گوشزد. این مسأله اینقدر برایم مهم هست که سفرم را لغو کرده‎ام تا همه‎یِ اینها را اصلاح کنم. به نحو خاص از جَناب آقای دُکتر کاوه لاجوردی باید پوزشخواهی کنم. اُمیدوارم مقبول اُفتد.
به‎خاطر تمام اینها، یعنی ارجاع ندادنها و ....، پوزشخواهم(هرچند که واقعًا قصد و غرضم پایمال کردن حقّی نبوده است، امّا عمل من چنین بوده). اُمیدوارم پذیرفته شود این پوزشخواهی و شرمندگی.

۱۳۹۵ بهمن ۵, سه‌شنبه

خَیرٍ فَقیرٌ


با خودش در خلوت زِمْزِمه کرد:

’وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ‘

”من خویشتن را بی‌گناه ندارم و ندانم که تن[=نَّفْس] آدمی نَهمارِ[=بزرگ و عظیم] بدفرمایست و بدآموز“(1) (53:12).

با خود گفت: ’إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ‘ ”ما بد کرده‌ایم“ و کسی نبود که به او بگوید ’اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا‘ ”آمرزش خواه گناهان ما را“... یارانش رفته بودند، در بیابانی داغ و سوزان هبوط کرده بود، مَلجَاء و پناهی نبود، و از دستِ خویشتنْ گریزی نداشت! بر خویش قصور ورزیده، زخمهایِ قصورش بر پیکره جانش برآماسیده. بر خویش میلرزید. هیچ آرامِ دلی نبود...!

در گوشِ ضمیر خود خواند:

رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (24:28) ”گفت إِی‌بار خدایِ من از آنچ فروفرستی به‌من از بهترین به‌درویشی“(2). (ترجمهیِ فولادوند: ”و گفت پروردگارا من به هر خیرى که سویم بفرستى سخت نیازمندم“)



----


تذکّر: پیشتر با صورتی اندکْ متفاوت در "تَکْوین" منتشر شده است.

پینوشت: برای من زیباییِ فارسی لذّتبخش، و زیبایی نظم و نثر کسانی که وامدار آنهایم، بَسْ دلنشین است.  در ضمن دربارهیِ استواریِ ترجمهیِ فوقالذکر سکوت میکنم. نمیخواستهام اینجا بحثی کنم. تنها میخواستهام آنچه أَحوالِ این لحظهام بوده است را بیان کنم، نه بیشتر.

(1) ارجاع به ترجمهیِ میبدی در قرن ششم هجری دارد. نسخه چاپی این اثر گران به سعی و اهتمامِ علی اصغر حکمت منتشر شده است. در ضمن [] از من است.  و نیز سنج با:

ترجمهیِ فولادوند: « و من نفس خود را تبرئه نمى ‏كنم چرا كه نفس قطعا به بدى امر مى ‏كند مگر كسى را كه خدا رحم كند زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است»، ترجمهیِ گرمارودی: «و من نفس خویش را تبرئه نمیکنم که نَفْسْ به بدی بسیار فرمان میدهد مگر پروردگارم بخشایش آوَرَد؛ به راستی پروردگارم آمرزندهای بخشاینده است»،  ترجمهیِ خرمشاهی:«و من خود را مبرا نمی‌شمارم، چرا که نفس [آدمی] بدفرماست»

(2) ترجمه‌ای ناشناخته از موزه پارس شیراز—مربوط  به(با احتمال) اوائل سدهیِ پنجم هجری—است، که به کوشش علی رواقی و به سال 1355 هجری خورشیدی(یا 2535شاهنشاهی چنانکه در مقدّمهیِ مصحح ذکر شده است)، نسخهی چاپیِ آن منتشر شده است.