۱۳۹۵ بهمن ۱۴, پنجشنبه

آقایِ راسل!



نوآوریهایش در منطق و ریاضی به‎کنار، حتّی شاید بتوان نقدهایِ کوبنده‎اش را بر ایده‎آلیسم بریتانیایی نادید گرفتهرچند که فراموش نباید کرد که نقدهایِ همو باعث شد چندین دهه در بریتانیا کَسی از هگل و ایده‎آلیسم چندان سخنی نگوید، نوشتنِ کتابِ پرینکیپیا ماتیماتیکا با همکاریِ دوستش آلفرد نورث وایتهد[=هووایتهد] را نیز اگر نادیده بگیریم(میتوان نادیده گرفت؟!)، امّا نمی‎توانیم تَک مقالتِ فلسفی-منطقی‎اش را نادیده گرفت. یکی از گوهرهایِ درخشان فلسفه‎یِ تحلیلی.
  1905 تنها 33 سال داشت، مقاله‎یِ 15 صفحه‎ای(1) که در مَجله‎یِ مایند منتشر کرد، به گواهی گواهان و رایمندانِ فلسفه‎یِ تحلیلی، متنفّذترین مقاله‎یِ سده‎یِ بیستم است. این نفوذ را نه فقط میتوان با میزان ارجاعاتی که به آن داده‎اند سنجید، بلکه با بحث و فحصی که از روزِ انتشارش و بخصوص از نیمه‎یِ دُوُمِ سده‎یِ بیستم تا به امروز برانگیخته نیز میتوان دریافت. در اهمیّت این مقاله همان بَس که 45 سال هیچ نقدی برآن نوشته نشد!(یا نتوانستند بنویسند). در فلسفه‎یِ تحلیلی کمتر نظر و نوشتاری بوده، که بعد از انتشار بلافاصله با إِستدلالها و مثالهای نقضی و ...، مورد نقد قرار نگرفته باشد(این نکته تا آنجا اهمیّت یافتهیعنی نقدکه در فلسفه‎یِ تحلیلی کمتر کَسی شَجاعت آنرا داشته که بگوید میتوان نظامی فلسفی ساخت). شاید ستایشِ فرنک رَمْزیکه خود نبوغی رَشک‎برانگیز داشتازین مقالتِ راسل کافی باشد: ”سرمشقِ[=پارادیمِ] فلسفه“. همچنان زوایایِ تازه‎ای درباره‎یِ اهمیّت این مقاله کشف میشود: باش تا صُبح دولت‎ات بدمد!
در عظمتِ زبان‎آوری‎ و ذوقِ هنری‎اش، همین بَس که نوبلِ ادبیّات 1950 را ازآن خود کرد. وقتی از نیمه‏ یِ عُمر گذشت، چندان به کارهایِ منطقی-فلسفی نپرداخت، علّتش آن بود که به‎نظر لُرد راسل، جوانهایِ بااستعداد و پُرتوانی به میدان آمده‎اند و چندان نیازی به حضور چُنویی نیست. امّا مهمتر، شَجاعتِ انسانی و انساندوستی‎اش بود. در شَجاعتِ انسانی و مَدَنی‎اش همین بَسْ که بخاطر اعتراض به سلاحهایِ اتمی در پیرسالی به‎زندان رفت. در یکی از آخِرین مصاحبه‎هایِ تلویزیونی‎اش نیز بر اهمیّتِ عقلانیّت و عشق برایِ تمام انسانها تأکید کرده بود. میراثِ منطقی-فلسفی‎یِ او و نیز میراثِ او در ریاضیّات، و اندیشه‎یِ سیاسی و اخلاقِ انسانی اش هنوز زنده است. مهمتر به‎نظرم: عُمق و بصیرتهای فلسفی اوستبخصوص در ”دربابِ دلالت“، و دو دیگر: بینش و شَجاعت انساندوستانه‎یِ اوست. میراثی که مرزی نمیشناسد.  
دُوُمِ فوریه «چهل و هفتمین» سالمْرگِ برتراند آرثور ؤیلیام راسل. 

.............
(1) توضیح: در نشر نَخُستِ این مطلب به اشتباه نوشته بودم "14" صفحه(تنبلی کردم و کوتاهی و به مقاله رجوع نکردم). دکتر کاوه لاجوردی کامنت نوشتند و متذکّر شدند که مقاله "15" صفحه بوده است. بعد از آن متن را اصلاح کردم. از ایشان صمیمانه ممنونم. 

۲ نظر:

  1. سلام. ممنون بابتِ انتشارِ‌ این نوشته‌ی اطلاع‌دهنده‌ی زیبا.

    من‌بابِ خرده‌گیری: مقاله‌ی راسل، آن‌طور که در ۱۹۰۵ منتشر شده است، پانزده صفحه است: از ۴۷۹ تا ۴۹۳ (و شاملِ خودِ ۴۹۳).

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. دکتر لاجوردی عزیز سلام،
      به‎خاطر تأخیر در پاسخ پوزشخواهم. عادت دارم هر روز پاسخ بدهم، گاهی باید استثناء قائل شد البته!
      اینکهِ شُما اینجا سر بزنید خوشحال کننده است حتّی اگر خواندن چیزی باعث شود که "خُرده‎گیری" کنید(که البته به جاست و درست بود). بخاطر تذکّر و اصلاح‎ صمیمانه ممنونم. در متن هم تغییر دادم، و پانوشت اضافه کردم تا خوانندگان بدانند شما متذکّر شده‎اید. به‎خاطر اشتباهم از همه پوزشخواهم.

      حذف