۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه

اودیسه‎یِ شهریاری!



68 بود، رَسول از تهران برایِ بچه‎ها کتاب میفرستاد: از بَینِ همه، رضا و سمیّه و کودکِ نحیفتر و کوچکتر نصیبِ بیشتری می‎بُردند(شاید چون[رسول] دوستتر می‎داشتشان و او که کوچکتر بود شاید مَحبوبتر حتّی! )، و از بَینِ کتابها، ادبیّات و علومِ تجربی و ریاضیّات بیشتر. اینقدر بختیار بود که، همان عهد خُردِگی خواندن و نوشتن یادش دِهَندقبل از مدرسه، بختیاریهایش اینجا تمام نمیشد البته!
بَینِ کتابها ”بازی با بی‎نهایت، داستانهای ریاضی، داستانِ مجموعه‎ها، سرگرمیهای هندسه، سرگرمیهای جبر، سرگرمیهای ریاضی، داستانهای علمی، در جستجوی هماهنگی، ریاضیّات در شرق، تاریخ حساب، خلاقیّت ریاضی، هندسه در گذشته و حال، آنالیزِ ریاضی“ و ... و ...  را یادش هست(بعضی کتابها دستِ دُوُم بودند و هنوز همه را دارد). سُمیّه چقدر لُطف داشت و رضا چه صَبْری، و کودک چه شَوْقی برایِ چیزی آموختن.  بَعْدها که کودک کمی قَدَّش بُلَندْتَر شُد، و چیزهایِ بیشتری سر درآورد، کتابها را میخواند، و فهمید پیرمرد چقدر بزرگ است، اندکی بعدتر، پیرمرد را دید، در رؤیا شاید! اندکی پیش از تمام شُدَنِ عَصْرِ نِهایَتْها.
بَعدها، اندکی بعد از اِتمامِ عَصْری که اِنگار تاریخِ تَقْویمی‎اش گُذَشت، وَلی  سایه‎اش درهِزاره‎یِ  سِوُّم هم سنگینی می‎کند، قَدَّش بلندتر شُد؛ کمی بیشتر، از چیزهایی سردرآورد، و پیرمرد پیرتر شُد. کودکِ اندکی قدکوتاهتر اواخرِ هزاره‎یِ دُوُم، در اوایلِ هزاره‎یِ بعدیْ پیرمرد را بیش از پیش دوست می‎داشت(می‎گویند قَدرَش را بیشتر می‎دانست و دلبسته‎تر شُده بود)، و حالا دیگر می‎فهمید پیرمرد چه کرده است: نه فقط با قَلَم و تَرجَمه‎هایش، بلکه با حضور، دسترس‎پذیری‎اش، و مُهِمتر: آزاده بودنش. مُلتَقایِ غریبِ دِقَّت و زیبایی  ریاضیّات با شَوْقِ عَدالت و آن آزادگیِ یگانه‎اش.  
عاشقِ ریاضیّات، محبوسِ زندان، شیفتۀ عَدالَت، و همیشه آزاده.  
پیرمرد، بگفته‎یِ آن دانشومندِ تیزْویزِ دقیق‎النظر (و البته لَطیف‎الطَبع): «فرهیخته و پُرنویس و در دسترس بود، و آزاده چندین نسل از ریاضیّات‌خواندگانِ فارسی‌زبان به او مدیون‌اند».
بِنا به طبیعت در دهه‎یِ دُوُمِ هزاره‎یِ سِوُّم، قَدِّ کودک بلندتر نمی‎شَوَد، بِنا به همان طبیعت، پیرمرد هم دیگر نمی‎تواند کتابِ تازه‎ای چاپ کُنَد(تألیف یا ترجَمه)، ویرایش کُنَد، معلّمی کُنَد، عَدالتخواهی‎اش را نشان دِهَد، و مهمتر: آزادگی‎اش.
اگر بود، الان پَنج سال پیرتر شُده بود: نَسلهایِ آینده هم مَدیونِ پرویزِ شهریاری خواهند بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر