۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۷, چهارشنبه

دلایلِ قوی باید و معنوی

دلایل قوی باید و معنوی
نه رگهای گردن به حجت قوی
«سعدی»

سناریوهایی که برای "رأی ندادن" وجود دارد، به حصر استقرائی(و البته به نظر منِ شهروندِ معمولیِ وبلاگ‎نویس یا آنچه به ذهنِ ضعیفِ من میرسد) اینها هستند:

1) توطئه: و این توطئه دو نوع است: الف) همه چیز پُشتِ پرده مشخّص شُده است، همه چیز انتخابِ "نظام" است، مردم هیچ حقّی ندارند(توطئۀ داخلی). ب) دستانِ خارجی حکومت و نظامی که بر سر کار می‎آید را انتخاب می‎کنند، این حکومتهای خارجی یا مسکو است، یا لندن، یا واشنگتن یا تلاویو.
پاسخ: قائلانِ به این نظریّه، به ما نمی‎گویند پس چرا اوّلًا هروقت "ما مردم" در انتخابات "شرکت نکردیم"، ما مردم "بیشتر" ضرر کردیم، و هروقت شرکت کردیم، "کمتر" ضرر کردیم. و نیز پاسخ نمی‎دهند که چه اوضاع و احوالی رُخ بدهد می‎گویند این توطئه نبوده و انتخاب مستقیم مردم بوده. به نظر میرسد که، طبقِ نظریّه توطئه حتّی اگر مردم هم قدرت مطلق را کسب کنند(و البته برایم قدرت مطلق مردم مبهم است)، باز باید بگوییم که دسیسه و توطئه‎ای پُشت پرده خواسته که "مردم پیروز" شوند و "قدرت را کسب" کنند. ادّعایِ توطئه، ادّعایی است که، ظاهرًا قرار نیست به هیچ وجه "نقض" شود، و ادّعایی که نمی‎تواند به هیچ وجه نقض شود، معلوم نیست که، دقیقًا چه کاری می‎خواهد بکند؟ در ضمن کسانی که می‎گویند توطئه‎ای در کار بوده و هست(یا این بارِ خاصّ توطئه‎ای در کار است)، نمی‎گویند که از کُجا "فهمیده"اند توطئه‎ای در کار است! آیا به عالم غیب دسترس دارند؟ آیا می‎توانند ضمیر آدمها را بخوانند؟ آیا به اتّفاقات پُشتِ پرده دسترس دارند؟ و البته دسترس به هر کدام از این سه تا، یعنی آنکه، به چیزهایی دسترس دارند که، ما شهروندانِ عادیِ ایران دسترس نداریم. و قرار است دموکراسی چنان باشد که همه به چیزهایی دسترس داشته باشند! تا بتوانیم در مورد آن گفت‎وگو کنیم و نقش داشته باشیم. و البته بعضیها هم می‎گویند: توطئه که بدیهی است! مگر کوری نمیبینی؟! برای این ادّعا هم که ظاهرًا در هیچ شرایطی نقض نمی‎شود، باید دلیل آورد و نشان داد با کدام شواهد و قرائن می‎گویند "بدیهی" است! خیلی چیزهای بدیهی‎اند و همۀ آن چیزهای بدیهی محتاج شواهدی و دلیلی. نمی‎شود به کسی گفت: تو قاتلی، و این بدیهی است که تو قاتلی! باید با شواهد محکمه پسند، در دادگاهی عادل، با دلائل قوی، "اثبات" کرد آن فردِ خاصّ قاتل بوده است. در واقع: ادّعای توطئه را نمی‎توان به هیچ وجه راستی‎آزمایی کرد!
نوع دیگری از توطئه: همیشه اینطور بوده که دولتی که چهار سال کار کرده، دورۀ دوّم هم "رأی" می‎آورد، ما(مخالفانِ رأی دادن)، رأی هم ندهیم، باز از پیش معیّن کرده‎اند که همان فرد سابق، مجددًا رئیس‎جمهور شود.
پاسخ: علاوه بر تمام دلائل سابق که دربارۀ این ادّعا هم صادق است، یک دلیل دیگر اینجا(در مخالفت با این ادّعا) وجود دارد: طبقِ تعریف "اوّلین بارِ یک چیزی"، اوّلین بارِ آن چیز است! اگر نه اوّلین بار دُوُمین بار میشد! پس ای‎بسا برایِ اوّلین بار یک رئیس جمهور برای بارِ دُوُم انتخاب نشود!
2) تقلّب: می‎گویند تقلّب شُده و می‎شود و خواهد شد.
پاسخ: اوّلًا اگر "قبلًا" نیز تقلّبی شُده، باید با شواهد قوی و محکمه پسند و دلیلِ کافی، در دادگاهی نشان داد که "پیشتر" تقلّب شُده است. اینکه من شاهد بودم که درِ فلان ستاد را بستند، آراء را نشمردند، فلانی را بازداشت کردند، پیش از اتمام ساعتِ رأی گیری درِ آن حوزه و یا ستاد رأی گیری را بستند و یا ناظرانِ فلان نامزد انتخابات را بیرون کردند، برای "دادگاهی" کافی نیست. اگر "خودمان تنها" و یا "گروهمان به تنهایی" و یا "هم حزبیها" و "هم سلیقه"ها و ... و ... بخواهند حکم بدهند، و سپس محکوم کنند، بدونِ اینکه کسی/نهادی و یا شخصی حقیقی یا حقوقی در دادگاهی صالح و عادل حضور یابد و محاکمه شود، عین بی‎عدالتی است: و البته این رفتار، عین رفتاری است که این افراد به آن اعتراض دارند! دقیقتر: اعتراض بر سر "نادرستی" و "قانون شکنی" است، امّا خودِ آن اعتراض قانون شکنانه است! کسی که با هیولا می‎جنگید(علی الادّعا) خود تبدیل به هیولا شُد!   ثانیًا: در این انتخابات یکی از ناظران، ناظرانِ دولتِ یازدهم هستند.
3) این دولت/حکومت دیکتاتور/توتالیتر است، رأی دادن در چنین دولت/حکومتی معنا ندارد.
پاسخ: فکر نمی‎کنم این ادّعا که این دولت/حکومت "دیکتاتور/توتالیتر" است چندان درست باشد، چه آنکه به نظر می‎رسد که، کسانی که این حرف را می‎زنند نگاهی "سیاه و سفید" و یا "صفر و صد" به "دموکراسی دارند. دموکراسی امری ذومراتب است، درجه‎بندی دارد، چنین نیست که، دموکراسی صفر و صد باشد. یک نُمونۀ تاریخی: سالِ 1382 آقای احمدی‎نژاد پنجاه و سوّمین "شهردار" شهر تهران شد. دو سال بعد کاندیدِ رئیس‎جمهوری و سالِ 1384 رئیس‎جمهور ایران. سالِ 1382 بیشترِ جمعیّت 8 میلیون نفریِ تهران "قهر" کردند و گفتند انتخاباتِ "شواریِ شهر" تهران را "تحریم" می‎کنند، و در شهری 8 میلیونی آقای احمدی‎نژاد با 160هزار رأی، شهردار شُد. سالِ 1384 عدّۀ زیادی از ما مردمِ ایران گفتیم انتخاباتِ رئیس‎جمهوری را تحریم می‎:نیم، و پنجاه و سوّمین شهردار تهران، رئیس‎جمهور ایران شُد! فقط با "تحریم" و "قهر" ما مردم بود که، آقای احمدی‎نژاد "شهردار" و "رئیس‎جمهور شُد(و البته سیاسون نیز اشتباه کردند!). ظاهرًا رأی ما مردم "زور و قدرت" دارد! چنین نیست که بی‎تأثیر باشد، و البته در حکومتی که دیکتاتور/توتالیتاریسم باشد، رأی مردم نه زوری دارد و نه قدرتی و نه تأثیری.
4) رأی دادن فایده‎ای ندارد، ما باید کار دیگری بکنیم. و آن کارهایِ دیگر چه هستند؟ این چهار تا: "انقلاب"، "کودتا"، "جنگ داخلی"، و "حملۀ خارجی".
پاسخ: ظاهرًا با اضافه کردنِ "انتخابات به آن چهارتایِ بالا، پنج راه برای "بهتر" شدن وضع و حالِ اجتماعی و سیاسی و بهداشتی و اقتصادی و فرهنگی و ... و ... یک حکومت/دولت/کشور/ملّت وجود دارد(انقلاب، کودتا، جنگ داخلی، حملۀ خارجی و انتخابات). ما همۀ راهها را آزموده‎ایم، و همه فاجعه به بار آورده، کم هزینه‎ترین راه برای بهتر کردن وضع و حالمان، انتخابات است. و البته پیشینۀ انتخابات در ایران همین 40 سال است، کسانی که می‎گویند رأی ما تدثیری ندارد، ناچارند از یکی از راههای بدیلِ انتخابات یعنی: انقلاب، کودتا، جنگ داخلی و حملۀ خارجی، دفاع کنند. و بنظر میرسد هیچ کدام "هزینۀ" کمی ندارند! همه پرهزینه‎اند و به سادگی میتواند کشورمان را از بین ببرند، ولی انتخابات یعنی تغییر تدریجی، کسانی که می‎خواهند با انتخابات "ناگهان" همه چیز تغییر کند، بدون آنکه بدانند، به زبان حال می‎گویند: ما انقلاب می‎خواهیم/کودتاه می‎خواهیم و ... و .... ، چون تغییر ناگهای در آن بدیلهای چهارگانۀ "انتخابات" وجود دارد، انتخابات و فرایندِ دموکراسی، آرام است، آرام هم تغییر میدهد، تدریجی است، اندک اندک نفوذ میکند. کشوری با این بزرگی و این همه پیچیدگی و این همن مسائل نظری و مشکلات عملی، از دولتی توقّع "جهش" کردن، "غیرواقع‎بینانه" است. کسانی که مُدام می‎پرسند وضع و حال دانشجوها چنان مانده، و بهمان، و حرفهایی ازین دست میزنند"آرزواندیشانه" حرف میزنند، و منظورم از آرزواندیشی یعنی آنکه: خوش دارم که "الف"، "ب" باشد، پس "الف"، "ب" است! ولی آیا واقعًا هم چنین است؟ از "خوشایند" من و یا "بدایند" من می‎شود نتیجه‎ای برای واقعیّت گرفت؟ پاسخ منفی است. همینکه بدهکاری خارجی تا حدّی کم شده، منابع مالی و اقتصادی کشور در خارج آزاد شُده، اندکی از تحریمها رفع شُده، سایۀ شوم جنگ که بر سر ما بود رفع شده(و می‎دانیم هر کشوری که پرونده‎اش به "شورای نگهبانِ سازمان ملل" با جنگ داخلی یا حملۀ خارجی از بین رفته، جز ایران!)، همینکه وضع و حال کشاورزی کمی بهتر شده و مثلًا توانستیم مجددًا به خودکفایی در گندم برسیم، همینکه بهداشت ما بهتر شده، اینها کارهای کوچک و سهل و ساده‎ای نبوده! کم نبودند که کسانی در روزهای تحریم بخاطر دارو و بیمه جان از دست دادند! کارگرها و روستاها در ادامۀ این بهسازیها وضع و حالشان بهتر میشود، اگر استمراری در کار باشد!

دموکراسی، جای آیین‎نامه و نفوذِ شخصیّت نیست، جایِ گفت‎وگو و چانه‎زنی است و اقامۀ دلیل و عرضۀ شواهد. نمی‎توانیم با حبّ و بغض، آرزواندیشی، و بدونِ محاسبۀ عقلانی کاری از پیش ببریم. تصوّر من آنست که، با صبوری، تأمل، مهربانی، آینده‎نگری، و عقلانیّت به رأی دادن فکر کنیم.
حاصل؟
به نظر میرسد "رأی دادن" فی‎نفسه مطلوب است، و رأی دادن به کاندیدی که عقلانیّت پیشه کرده و شعارنمی‎دهد و عوام‎فریبی نمی‎کند، و ما را از وضع و حالی خطرناک و متلاطم به وضع و حالی با ثبات و قرار نسبی رسانده، مقرون به صلاحتر. رأی دادن تنها چیزی است که ما مردم داریم. در کشور ما دولت قدرتش زیاد است، با رأی دادنِ و مشارکت بالایِ ما، قدرت و دامنۀ نفوذ ما مردم هم بیشتر میشود. رأی ندادن، نگهداشتنِ وضع و حال در شرایط موجود نیست، بهتر کردن اوضاع و احوال هم نیست، رأی ندادن یعنی کسانی که، صلاحیّت ندارند امور کشور را در دست می‎گیرند. علاوه بر آن، ما همه شهروندانِ ایرانیم، بهتر است دست ازین توهّم برداریم که ما در سرنوشتِ یکدیگر تأثیری نداریم، وقتی رأی نمی‎دهیم، نه تنها یکی از معدود حقوقِ ارزشمند خودمان را، خودمان پایمال کرده‎ایم(و کسی که حقّوق حقۀ خودش را، و یکی از بنیادیترین حقوقِ خودش را، پایمال می‎کند معلوم نیست چطور توقّع دارد دیگران حقوق او را پاس بدارند)، بلکه از نظر اخلاقی، آثار و نتایجِ "رأی ندادنِ" ما، بر زندگیِ دیگران هم تأثیر مینهد. کما اینکه رأی دادنِ ما تأثیر میگذارد.
تنها چیزی که به آن اُمید میتوان داشت خودِ ما هستیم: ما مردم. دستی از غیب بیرون نخواهد آمد. اُمیدوارم ما مردم کاری کنیم که عقلانی است و مقرون به صلاح و خیرِ بیشتر برایِ  همۀ ما باشد.

خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر